صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
84
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
گردوغبارى « * » برخاست كه در چشم مسلمانان رفت و نزديك بود كه بر سپاه سلطان شكست آيد ، كه سلطان از اسب به زير آمد و خداى تعالى را سجده كرد و گفت : « بارخدايا ، من بر تو توكل كردم و بدين جهاد به تو تقرب جستم . در برابرت روى به خاك آلودم و به شيرهء جگر اندودم . اشكم از چشم فوران مىكند و خونم از گردن تراوش . اگر مىدانى كه به دل با آنچه بر زبانم مىرود مخالفم ، من و همراهانم ، از ياوران و غلامان ، هلاك كن . اما چنانچه درون و برونم همرهند ، در اين جهاد با دشمنان ياريم ده ، و براى من از سوى خويش سلطهاى نيرومند [ بر دشمنان ] قرار بده ، « 2 » و اين دشخوار بر من آسان بگردان . » سلطان اين گريه و زارى چندان بكرد كه بادها رخ بگردانيدند و در چشم كفار رفتند ، و تقدير اينسان درخت سركشى بركند و بيخ گمراهى بريد و نشان ترسايان سترد ؛ « و مردمان را مست بينى و حال آنكه مست نباشند » . « 3 » چو خورشيد رو به زردى نهاد و گردوغبار ميدان جنگ فرونشست ، اسارت و هلاك بر شاه روم دست برگشاد ، و آن اينسان بود كه اسب يكى از غلامان سلطان در اطراف مىگشت . آن غلام از پى اسبش روان شد و به ناگاه اسبى ديد با لگام جواهرنشان و زينزرين و مردى نشسته در كنار آب ؛ با خودى زرين و زرهى تاروپودش از زر در برابر . غلام خواست تا او را به قتل آورد ، كه آن مرد گفت : « من قيصر رومم ؛ مرا مكش ، كه قتل شاهان نافرخنده كارى است » . غلام هم دستش ببست و تا لشكرگاه سلطان كشيد و برد . چو اسيران رومى به ديدنش پيشانى بر خاك ساييدند . مبشّرى خبر به بارگاه برد ، و سلطان در اين حال به نماز مغرب ايستاده بود . شاه روم را به نزد سلطان آوردند ؛ حاجبان موى و گريبانش در دست گرفته ، بر زمينش مىكشيدند تا زمين ببوسد ، و او از آن غرور و نخوت و بزرگمنشى كه داشت ، اين نكرد . سلطان گفت : « رهايش كنيد ، كه ديدن اين روز او را بس . » سعد الدوله گوهر آيين « 4 » را بندهاى بود كه به وزير نظام الملك پيشكش كرد . وزير او را
--> ( * ) . در اينجا در متن ، واژهء « اعصار » بود كه تناسبى با كلام نداشت . به احتمال قوى واژهء صحيح ، « اعاصير » ( تندبادها ) است ، و همين لحاظ شد - مترجم فارسى . ( 2 ) . سورهء اسراء ، آيهء 80 . ( 3 ) . سورهء حج ، آيهء 2 . ( 4 ) . سعد الدوله گوهر آيين از خدمتكاران ترك ابو كاليجار بود . پس از مرگ اين امير ، گوهر آيين به خدمت الب ارسلان درآمد . جلال الدوله ملكشاه او را پس از قتل الب ارسلان به بغداد فرستاد و واسط را به اقطاع به او داد و او را شحنهء بغداد نمود . وقتى محمد و بركيارق ( فرزندان ملكشاه ) با هم به دشمنى برخاستند ، گوهر آيين در كنار بركيارق ايستاد . اسبش او را سرنگون كرد و وى سلاح دربر زمين افتاد و در رجب سال 493 ه در كنار رود سفيدرود كشته شد و در بغداد در خاك گشت . نك . به : ابن جوزى 9 / 116 - 115 .